روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
تابحال رونوشتي در سايت ثبت نشده است.
لينکدوني
ليست لينکها
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
خالق تمام داستان‌هاي آمريکايي
خالق موسيقي ملي
ايمان به شک
شاعر طبيعت
دلقکِ محبوبِ چارلي چاپلين
جستجو

فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
سه‌شنبه - ۲۳ فروردين ۱۳۹۰

به ياد بياور

ساعت دو بعدازظهر بود و او مي‌دويد. از دويدن نفرت داشت. به معناي واقعي از آن متنفر بود. احساس کرد فقط مازوخيست‌ها از چنين چيزي واقعاً لذت خواهند برد. سزاوار همين بود. او امروز خودش را تنبيه مي‌کرد.
آهنگ هر قدمي که زمخت روي تردميل کشيده مي‌شد، سوال‌هايي تکراري را توي ذهنش بازگو مي‌کرد. هر ضربه پا تبديل مي‌شد به چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ و در ادامه آن، «چرا او، چرا سرطان، چرا حالا؟»
گهگاهي چراها به چطورها تبديل مي‌شد. چطور؟ چطور؟ چطور؟ چطور؟ چطور؟ البته در اين سوال هيچ تغييري وجود نداشت. هميشه اين‌طور بود، «چطور ادامه دهم؟»
تنها ترجيع‌بند ديگر البته ساده‌تر بود. احمق، احمق، احمق، احمق. هجاهاي بسيار زيادي براي صداي پا وجود داشت، اما درعوض وقتي گام‌ها آهسته‌تر مي‌شد، کلمه‌ها هم شمرده‌تر تلفظ مي‌شدند. اح-م-ق، اح-م-ق، اح-م-ق.
روز آخر، شوهرش سعي کرد که آرامش‌ کند. از ديدن شوهرش در چنين وضعي بيزار بود، رنگ پريده و ضعيف. صورتش درپي او بود، اسکلتي که دستانش را گرفته بود، همان مردي نبود که پنج سال پيش با او ازدواج کرده بود. مرد، بي‌ميلي و ترس را در صورت زن ديد. مي‌دانست که مهم نيست اين زن جلوي روي او چه مي‌گفت، تنها سه قدم تا وحشت فاصله داشت. بيماري به سرعت در او پيشرفت کرده بود و آنها خيلي دير متوجه آن شده بودند. سه ماه، زماني کافي نبود که خودش را تطبيق دهد.
مرد گفت: «آهاي».
«بله؟»
«يک کشيش، يک خاخام ، يک روحاني[1] به ميکده رفتند…»
زن چشمانش را گرد کرد. «و؟»
«و متصدي بار گفت اين ديگه چيه، شوخي مي‌کنيد؟»
زن غريد. «چون داري مي‌ميري، به اين معني نيست که پذيراي خنده‌ ترحم‌آميز باشي. مي‌دوني که»
مرد پرسيد: «حتا خنده‌اي يواشکي؟»
«نه.»
«مي‌دوني دلم چي مي‌خواد؟»
«يه ميليون دلار و ۵۰ سال عمر؟»
«خيلي زيبا بود، خانم موربيد. نه من فقط مي‌تونم مقداري نودل[2] گوشت رستوران شانگهاي چارلي رو هوس کنم. مي‌دوني، همونايي که خيلي خوشمزه‌ان ـ تو چطور توصيفشان مي‌کردي؟ يه چيزي تو مايه‌هاي منافذ پوست.»
«هر منفذ نودل از خوشمزگي تري‌ياکي[3] اشباع شده»
هرهر خنده مرد به سرفه دردناکي مبدل شد. «آره، همون. تو بااستعدادي.»
زن پاسخ داد: «اين‌که بتوانم شعار مسخره‌اي را براي يکي از موارد صورت غذا بلغور کنم، به اين معني نيست که آدم بااستعدادي هستم.»
زن دوست نداشت او را ترک کند، اما مرد براي خوردن نودل گوشت پافشاري مي‌کرد، مدت‌ها بود که اشتهايش کور شده بود، زن بالاخره نرم شد.
وقتي به بيمارستان بازگشت، خيلي دير شده بود. پرستار غذايي را که کف اتاق ريخت، تميز کرد، جايي که تري‌ياکي روي کفپوش پاشيده شد انگار که نودل قتل و عام شده باشد. دستش را گرفت، بدون قطره‌اي اشک. او را بوسيد و خداحافظي گفت، بدون آن‌که گريه کند. هرجايي را که به او ‌گفتند بايد امضا کند، امضا کرد. خانواده را باخبر کرد. وسايل شوهرش را جمع کرد. بدون آن‌که گريه کند.
بيرون گرم بود. خفه. طاقت‌فرسا. مرطوب. جيرجيرک‌ها ضجه مي‌زدند. سوار ماشين شد، سرش را روي فرمان گذاشت و نيم ساعتي هق‌هق گريه سرداد. بالاخره از گريه کردن دست کشيد، چون‌‌ سکسکه‌اش آن‌قدر زياد شده بود که نمي‌توانست نفس بکشد. بدون شوهرش چه کسي بود؟ تما مدت شوهرش را در سرتاسر کشور و دنيا دنبال کرده بود. حالا چه کسي بود؟ چه بود؟ خانه کجا بود؟ قرار بود چه کار کند؟
در آهنگ پاهايش، حالا کلمه جديدي در سرش مي‌تپيد. به-ياد-بيا-ور، به-ياد-بيا-ور، به-ياد-بيا-ور.
آخرين کلمه‌هاي شوهرش وقتي غافلگيرش کرد که نزديک خروجي در بود تا نودل تري‌ياکي لذيذ را بگيرد.
مرد گفت: «آهاي‌، به ياد بياور ـ به ياد بياور که همه آن لحظه‌هاي ناب زندگي وقتي تنها باشي به ندرت اتفاق مي‌افتند. تنها نمان، خانم موربيد.»
حالا به نفس نفس افتاده بود، با ناراحتي روي تردميل مي‌کوفت، سنگين، زخمت. دو قدم پيش از آن‌که از سمت راست بيفتد.
به-ياد-بيا-ور، به-ياد-بيا-ور، به-ياد-بيا-ور.

1. کلمه priest به کسي اطلاق مي‌شود که مسئول دعا و ديگر خدمات مذهبي به ويژه در کليساي کاتوليک است. در کليساي پروتستان به ويژه در آمريکا اغلب به جاي کلمه priest از کلمه minister استفاده مي‌کنند. در اينجا هم مرد، يکبار بهpriest  اشاره مي‌کند و بار ديگر به minister.
2. نوعي ماکاروني
3. تري‌ياکي، يک شيوه پخت و پز است که در آشپزي ژاپني به‌کار مي‌رود. در اين شيوه، مواد خوراکي را پس از خواباندن در سس سوياي شيرين، کباب مي‌‌کنند.

* از سري داستان‌هاي مرحله نهايي جايزه داستان‌نويسي راديوي ملي آمريکا

* اين داستان در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۴۳۷
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=96

RSS 2.0



ninavabab@gmail.com



لينک دوستان

امکانات
ليست لينک دوستان
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۵۱۶۲۶۲۲ صفحه
مشاهده امروز: ۱۷۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲ تير ۱۳۹۳
تعداد: ۳۶۱۰۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
يک‌شنبه - ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
تعداد: ۱۵۷ نفر
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات
مراجعه به: