روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
تابحال رونوشتي در سايت ثبت نشده است.
لينکدوني
ليست لينکها
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
خالق تمام داستان‌هاي آمريکايي
خالق موسيقي ملي
ايمان به شک
شاعر طبيعت
دلقکِ محبوبِ چارلي چاپلين
جستجو

فتوبلاگ ها
ليست فتوبلاگها
آخرين نوشته ها
پنج‌شنبه - ۹ آذر ۱۳۹۱


کتاب‌هاي پرماجرايي را از خود به يادگار گذاشته شده است، از «تام ساير» و «هاکلبري فين» بگير تا «شاهزاد و گدا». داستان‌هايي که به کارتون و فيلم‌ درآمده‌اند و کودکي ما و آرزوهامان را رنگ و لعاب بخشيده‌اند. ارنست همينگوي، نويسنده برجسته آمريکا مي‌‌گويد: «ماجراهاي هاکلبري فين بهترين کتابي است که تا به حال داشته‎ايم. تمام داستان‌هاي آمريکايي از آن بيرون آمده‎اند. چيزي پيش از آن نبوده است». اين کتاب پرطرفدار اما يک سال پس از انتشار، در کتاب‌خانه‌هاي عمومي ماساچوست، به خاطر زبان بي‌ادبانه‌اش ممنوع شد و برخي منتقدان نيز آن را مضر و بي‌اهميت توصيف کردند. هرچند اين ممنوعيت‌ها نتوانست از محبوبيت آن بکاهد.
مارک تواين ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ در فلوريدا زاده شد، او ششمين نفر از هفت فرزند پدر و مادرش بود، که در نهايت سه نفر از آنها زنده ماندند. او را ساموئل لنگهورن کلمنس نام نهادند، اسمي که چندان سر زبان‌ها نيفتاد و اين نويسنده بزرگ با نام مستعارش «مارک تواين»‌ در تاريخ ادبيات آمريکا برجاي ماند. چهار ساله بود که خانواده‌اش به روستاي هانيبال در مرز ميسوري رفتند و او کودکي اش را در کنار کلبه‌هاي چوبي اين روستا گذراند. جايي که بعدها به خلق دو کتاب ماجراهاي تام ساير و هاکلبري‌فين انجاميد. همين جا بود که با برده‌داري روبه‌رو شد و بعدها در نوشته‌هايش با نگاهي انتقادي به آن پرداخت. در سال ۱۸۴۷، وقتي ۱۲ سال بيشتر نداشت، پدرش را که قاضي و تاجري کوچک بود از دست داد.
پس از آن بود که مدتي در چاپخانه‌هاي محلي، پادويي کرد و در سال ۱۸۵۱، در روزنامه برادرش به عنوان حروف‌چين مشغول به کار شد و چندي بعد با نام مستعار، مقاله‌هاي طنزآميز نوشت. در ۱۸ سالگي هانيبال را ترک کرد و به عنوان چاپچي در نيويوک مشغول به کار شد. مدتي زندگي خود را با سفر به شهرهاي کوچک و کار کردن در چاپخانه‌هاي مختلف گذراند و در سال ۱۸۵۷، سوار بر کشتي رودخانه ميسي‌سيپي را طي کرد و در عرض دو سال، ۳۲۰۰ کيلومتر سفر کرد و درنهايت مجوز ناخدايي گرفت. در همين سفر بود که نام مارک تواين را براي خود انتخاب کرد. اين نويسنده در سال ۱۸۶۱، به ويرجينيا رفت و در آنجا مشغول روزنامه‌نگاري شد  و دو سال بعد، اولين نوشته ادبي خود را که سفرنامه طنزآميزي بود، با نام مارک تواين منتشر کرد. اولين رمان مارک تواين، در سال ۱۸۶۵ و با نام «وزغ جهنده معروف ناحيه کالاوراس» را منتشر کرد که او را به شهرت رساند و ترغيبش کرد که داستان‌نويسي را به طور جدي دنبال کند. مارک تواين که عاشق سفر بود، بعد از نوشتن اين کتاب، ۱۳ سال را در سفر گذراند و يادداشت‌هاي باارزشي از خود برجاي گذاشت تا‌آنکه در سال ۱۸۷۶، «ماجراهاي تام ساير» را نوشت و پس از آن ازدواج کرد. و حدود ۲۰ سال را در شادترين حالات به سر برد و بهترين آثار خود را در اين سال‌ها منتشر کرد. اين شادي اما ديري نپاييد، همسرش را در سال ۱۹۰۴ از دست داد ودخترش نيز چندي بعد نابينا شد، اتفاقاتي که تاثير غم‌انگيزي بر او گذاشتند و اين اندوه حتي در آثارش نيز ديده شد. او که نزديک به ۲۰ اثر از خود برجاي گذاشته در ۲۱ آوريل ۱۹۱۰ درگذشت. آخرين اثرش پس از مرگش منتشر شد و بسياري از آثاري که اجازه چاپ نداشتند نيز از سال ۱۹۴۰ به بعد، منتشر شدند.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۵۷۳۹۹ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=122
دوشنبه - ۲۲ آبان ۱۳۹۱

در خانواده‌اي اهل موسيقي به دنيا آمد؛ پدر و مادرش هر دو تار مي‌نواختند و او با تنين موسيقي قد کشيد و به حرف آمد: «پدرم از شاگردان ميرزا حسينقلي و داماد او، آقا رضاخان و غلامحسين درويش بود و تار مي‌زد و مادرم ذوق سرشار داشت. از طفوليت گوشش به ساز آشنا شد و به آن علاقه پيدا کرد.» او که با تشويق پدر و مادرش از همان کودکي با موسيقي آشنا شد، در جواني براي آموختن موسيقي با مانعي بزرگ روبه‌رو شد؛ همين پدر که اولين کسي بود که سازهاي موسيقي را به دستش داده و از نواختن‌هاي هرازگاه پسرش سر ذوق آمده بود، چند سال بعد به شدت با پسرش در آموزش و پيگيري موسيقي مخالفت کرد.
روح‌الله خالقي، نوازنده ويولن و از موسيقي‌دانان برجسته ايران سال ۱۲۸۵ خورشيدي و وقتي که پدرش در کرمان، منشي فرمانفرما بود، به دنيا آمد، اما چند ماهي از تولدش نگذشته بود که خانواده راهي تهران شدند. روح‌الله خالقي که از همان کودکي با نواي موسيقي آشنا شد، به لطف رفت و آمد با ميرزا غلامرضا شيرازي که تار مي‌نواخت و رابطه‌اي نزديک با پدر و مادرش داشت، موسيقي آموخت. براي تحصيل ابتدايي به مدرسه آمريکايي‌ها ‌رفت و به گروه سرود مدرسه پيوست. چندسالي در اين مدرسه درس خواند تا آنکه در سال ۱۲۹۷ و دو سال بعد از انتقال پدرش به شيراز، تهران را به همراه خانواده ترک و راهي شيراز شد. در همين شهر بود که عروض و نقاشي آموخت و نواختن ويولن را از شوهر‌عمه‌اش ياد گرفت. خودش در اين باره مي‌‌گويد: «همسايه‌اي داشتيم که براي خود در خانه ويولن مي‌زد و من بيشتر با آهنگ اين ساز به خواب مي‌رفتم و پيوسته آرزو داشتم روزي بتوانم اين ساز را بنوازم و نيز شوهر عمه‌اي داشتم(ميرزا رحيم که کمانچه مي‌زد و از شبيه‌خوان‌هاي تکيه دولت بود)که غالبا به منزل ما مي‌آمد و کمانچه‌اش را همراه مي‌آورد و براي ما مي‌نواخت، آن ويولن و اين کمانچه اولين مربي من در موسيقي بودند.»
اين نوازنده برجسته ويولن در سال ۱۳۰۲ و پس از تاسيس مدرسه عالي موسيقي در ايران، وارد آن شد و زير نظر علينقي وزيري، نواختن ويولن و تحصيل موسيقي جديد ونت را آموخت. اما يک سالي از ورودش به اين مدرسه نگذشته بود که با مخالفت پدر روبه‌رو شد، روح‌الله اما دست از علاقه‌اش نکشيد و پنهاني به مدرسه موسيقي رفت و خالقي تا مدت‌ها ويولن را با ابوالحسن صبا تمرين کرد و در اجراي چندين کنسرت به رهبري وزيري ويولن نواخت. او حدود سال ۱۳۰۷ به طور حرفه‌‌اي وارد دنياي موسيقي شد و به تدريس موسيقي در مدرسه ورزش و هنرستان موسيقي نيز پرداخت.در سال ۱۳۱۴ وارد وزارت فرهنگ شد و شش سال بعد، به ‌عنوان معاون اداره موسيقي کشور و معاون هنرستان عالي موسيقي انتخاب شد. او که از بانيان تاسيس انجمن ملي موسيقي در سال ۱۳۲۵ بود، سه سال بعد هنرستان موسيقي ملي را تاسيس کرد و خودش نيز رئيس آن شد.
اين نوازنده برجسته که سال‌‌ها در راديو ايران نيز فعاليت داشته، بيش از صد آهنگ از خود برجاي گذاشته که  يار رميده، وعده وصال، پيمان شکن، نغمه نوروزي، بهار عشق، مستي عاشقان، شب جواني،شب من واميد زندگاني ازجمله آنها هستند. روح‌الله خالقي که تحصيلات خود را در رشته ادبي دبيرستان دارالفنون دنبال کرده بود، در دانشسراي عالي، فلسفه و ادبيات خواند و ليسانس ادبيات گرفت. او که شيفته موسيقي و به‌ويژه ويولن بود چندين کتاب درباره موسيقي نيز از خود برجاي گذاشته است.
اين نوازنده اما عمر کوتاهي داشت، او که در سال ۱۳۴۴ براي ديدن دخترش و معالجه زخم معده راهي اتريش شده بود، ۲۱ آبان همان سال پس از چهارمين عمل روي معده‌اش در شهر سالزبورگ درگذشت و در گورستان ظهيرالدوله در تهران به خاک سپرده شد.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۵۶۳۸۵ - نظرات : ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=121
دوشنبه - ۲۲ آبان ۱۳۹۱

«آدمي هرقدر هوشمندتر باشد، افسردگي و بطالتش بيشتر است.»علم روانشناسي، گفت‌وگو با خود را نشانه‌اي از استعداد و آمادگي براي جنون مي‌داند، چراکه افراد جامعه بايد با يکديگر سخن بگويند. تئودور داستايوسکي، نويسنده مشهور روسيه که بسياري با تکيه بر آثار و شخصيت‌پردازي‌هايش او را روانشناسي قدر برشمرده‌اند، در کتاب‌هاي متعددش تلاش کرد شخصيت‌هايي را به تصوير بکشد که در دام افسردگي و اضطراب دست‌و پا مي‌زنند. «راسکلنيکف» از مشهورترين شخصيت‌هاي ادبي نيز دستاورد همين تلاش است که در سال ۱۸۶۶ و در کتاب «جنايات و مکافات» به ثمر نشست. راسکلنيکف که در ابتداي داستان، پيرزني را به خاطر اصول به قتل مي‌رساند تا فرضيه‌هاي خود درباره وجدان و طبيعت را امتحان کند، به تدريج گرفتار ترس و بيماري مي‌شود و با وجدان خود به گفت‌وگويي دائمي مي‌نشيند.
تئودور داستايوسکي، ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱در مسکو و در بيمارستاني زاده شد که پدرش در آنجا طبابت مي‌کرد، پدري که از خانواده‌اي روحاني فرار کرده و در مسکو به طبابت مشغول شده بود.تئودور کودکي‌اش را در محيط بيمارستان گذراند و تابستان‌ها هم در مزرعه‌اي کوچک نزديک مسکو سپري شد. از سه سالگي تحت تاثير پرستارش با حماسه‌ها و افسانه‌ها آشنا شد و با خواندن ادبيات گوتيک به موضوعي مثل «توهم» پي برد. او بعد از کشف باغ بيمارستان که با نرده‌هايي بزرگ از حياط خانه‌ کوچکشان در بيمارستان جدا شده بود، روزها به آنجا رفت و مدام با بيماران به صحبت پرداخت، موضوعي که پدرو مادرش بارها او را از اين کار منع کردند، چرا که نمي‌دانستند همين ديدارها و صحبت‌ها، بعدها در شکل‌گيري برجسته‌ترين داستان‌هاي ادبي نقش خواهند داشت.
پدر و مادر تئودور به شدت به درس و‌ آموزش اهميت مي‌دادند و به همين دليل او خيلي زود با ادبيات روسيه و جهان آشنا شد، در ۱۲ سالگي به مدرسه‌ شبانه‌روزي فرانسوي زبان رفت و يک سال بعد به يکي از بهترين مدارس شبانه‌روزي در مسکو فرستاده شد. پدرش براي تامين مخارج مجبور بود بيشتر کار کند و از طرف ديگر، همنشيني با اشراف‌زادگان در اين مدرسه، احساس حقارتي در تئودور به وجود آورد که بعدها آن را در برخي کتاب‌هايش به ويژه «جوان خام» به تصوير کشيد. داستايوسکي ۱۵ سال بيشتر نداشت که مادرش را از دست داد، اتفاقي تلخ که به نااميدي  پدر و درنهايت ناتواني‌اش از سرپرستي بچه‌هايش منجر شد. پس از اين بود که داستايوسکي وارد مدرسه مهندسي سن‌پترزبورگ شد و پنهاني به مطالعه ادبيات روس و جهان پرداخت. اين نويسنده برجسته در ۱۸ سالگي پدرش را نيز از دست داد و مدتي زندگي در فقر را تجربه کرد. او به تدريج براي گذران زندگي به ترجمه روي آورد که «اوژني گرانده» اثر بالزاک از ثمره همين دوران است.
تئودور داستايوسکي اولين اثرش را که يک رمان کوتاه بود، در زمستان ۱۹۴۵ نوشت که با استقبال زيادي مواجه شد. او درعرض دو سال، چندين کتاب ديگر نيز منتشر کرد و در محافل ادبي شهرتي کسب کرد. اما در سال ۱۸۴۹ به جرم براندازي دستگير و به اعدام محکوم شد که درنهايت به چهارسال زندان و خدمت در لباس سربازي کاهش يافت. زندان را در سيبري گذراند و همين جا بود که حمله‌هاي صرع به سراغش آمد و تا پايان عمر دست از او برنداشت. داستايوسکي معروفترين رمانش، «جنايات و مکافات» را در سال ۱۸۶۶ نوشت که تا امروز پرخواننده‌ترين اثرش باقي مانده است. اين نويسنده تاثيرگذار بعد از آن رمان «قمارباز» را تنها در ۲۶ روز قلم زد. او که اغلب داستان‌هايش در خانه‌هاي محقر و در اتاق‌هاي کثيف مي‌گذرد، و به نوعي راوي زندگي مردم فقير روسيه به‌شمار مي‌رود، در سال ۱۸۸۱ براثر خون‌ريزي ريه و درحالي که فقط ۵۹ سال از عمرش مي‌گذشت، چشم از دنيا فرو  بست. از او ۱۵ رمان،  نزديک ۲۰ داستان کوتاه و پنج ترجمه برجاي مانده است که «برادران کاراموزوف»، «تسخيرشدگان»، «ابله»، «خاطرات خانه مردگان»، «قمارباز»، و «يادداشت‌هاي زيرزميني» ازجمله آن‌ها هستند.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۲۴۰۳۱ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=120
شنبه - ۱۵ مهر ۱۳۹۱

روحي لطيف داشت، جهان را زيبا مي‌ديد و زيبايي را به قلم مي‌کشيد، طبيعت‌گرا بود و دستي هم در نقاشي داشت. نقل است که در دوران مدرسه چنان عشقي به نقش کشيدن و نقاشي داشت که يکي از معلم‌هايش در واکنش به مشغوليت دائمي‌اش به نقاشي کشيدن به او گفت: «همين نقاشي عاقبت تو را بدبخت خواهد کرد». از خانواده‌اي بزرگ بود، خانواده‌اي که نام‌شان در تاريخ ادب و هنر ايران به ثبت رسيده است، و در باغي بزرگ شد که از اجدادش به ارث رسيده بود و همگي در آن قد کشيده بودند. زندگي در همين باغ و نفس کشيدن با درختان و گل‌ها بود که او را به شاعري طبيعت‌گرا و طبيعت‌شناس بدل کرد:«اهل کاشانم/روزگارم بد نيست/ تکه ناني دارم، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي/مادري دارم بهتر از برگ درخت/دوستاني بهتر از آب روان.»
سهراب سپهري، شاعر و نقاش ايراني ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان چشم به جهان گشود کودکي و نوجواني‌اش را در همين شهر به سر برد، و براي تحصيلات دانشگاهي راهي تهران شد و همزمان به استخدام وزارت نفت درآمد که روح لطيفش دوام نياورد و پس از هشت ماه استعفا کرد. ۲۳ ساله بود که نخستين مجموعه شعر نيمايي خود با نام «مرگ رنگ» را منتشر کرد و دو سال بعد از دانشکده هنرهاي زيبا فارغ‌‌التحصيل شد. سهراب در همين سال دومين مجموعه شعر خود با نام «زندگي خواب‌ها» را راهي بازار کرد و يک سال بعد در آذرماه ۱۳۳۳، در قسمت موزه‌هاي اداره کل هنرهاي زيبا مشغول به کار شدو تدريس در هنرستان هنرهاي زيبا را‌ آغاز کرد. در همين سال‌ها بود که سپهري علاقه‌اش به سفر و طبيعت را جدي‌تر دنبال کرد و سفرهاي زيادي انجام داد. سپهري مرداد ماه ۱۳۳۶، سفر به کشورهاي اروپايي را از سر گرفت. از راه زميني به اروپا رفت، فرانسه، ايتاليا و انگليس را ديد و سرانجام در مدرسه هنرهاي زيباي پاريس در رشته ليتوگرافي ثبت نام کرد، اما بورس تحصيلي‌اش پس از مدتي قطع شد و براي خرج زندگي به کارهايي همچون پاک کردن شيشه ساختمان‌ها دست زد.
پس از بازگشت به ايران، نقاشي را جدي‌تري دنبال کرد و نمايشگاه‌هاي زيادي برگزار کرد.او که علاقه زيادي به سفر داشت، سفرهايي نيز به هندوستان،  پاکستان، افغانستان،  ژاپن و چين انجام داد، کوتاه‌زماني را در ژاپن گذراند و هنر «حکاکي روي چوب» را آموخت. سهراب که شيفته شعر و زبان‌هاي کهن بود به لطف همين سفرها با ادبيات کشورهاي آسياي شرقي آشنا شد و برخي شعرهاي کهن چيني و ژاپني را بعدها به فارسي برگرداند. اواخر دهه ۳۰ بود که سپهري مشغول کار در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزي شد و در سال ۱۳۴۰ نيز تدريس در هنرکده هنرهاي تزئيني تهران را آغاز کرد، اما پس از مرگ پدر در همين سال، از تمامي کارهاي دولتي‌اش استعفا کرد و به شکل جدي‌تري به شعر و هنر پرداخت. سهراب که آغازين شعرهايش را به سبک نيمايي سروده بود، به تدريج سبک‌اش را تغيير داد و تحت تاثير ديدگاه فلسفي و علاقه‌اش به طبيعت، رويه‌ ديگري را در پيش گرفت. «آوار آفتاب» ۱۳۴۰، «شرق اندوه» ۱۳۴۰، «حجم سبز» ۱۳۴۶، و «هشت کتاب» ۱۳۵۶ازجمله آثار اين شاعر و نقاش مطرح ايراني هستند. سهراب سپهري در سال ۱۳۵۸ به بيماري سرطان خون مبتلا شد و مدتي را براي درمان در انگلستان گذراند، اما چندي بعد به تهران بازگشت و سرانجام در غروب اول ارديبهشت ۱۳۵۹ در بيمارستان تهران چشم از جهان فروبست. او که اغلب دور از جامعه هنري روزگار مي‌گذراند و به کاشان و کويرهايش پناه مي‌برد، چه خوب نوشته است: «به سراغ من اگر مي‌آييد/ نرم و آهسته بياييد/مبادا که ترک بردارد/ چيني نازک تنهايي من».

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۲۳۳۹۰ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=119
جمعه - ۱۴ مهر ۱۳۹۱

مي‌گويند نمي‌توانست حتا يک جوک را تا آخر تعريف کند. خودش هم تاييد کرده بود. نمي‌توانست چون وسط‌ش از خنده ريسه مي‌رفت. اين کدين پرآوازه براي ما ايراني‌ها چيزي فراتر از کمدين بود. در سال‌هاي دهه‌ي شصت و اوايل دهه‌ي هفتاد، عاشقان سينماي کمدي، دل خوش مي‌کردند به ويژه برنامه‌هاي مناسبتي تلويزيون به اين اميد که تکه‌اي از يکي از فيلم‌هاي لورل و هاردي، جري لوئيس يا همين کمديني که درباره‌اش حرف مي‌زنم، نورمن ويزدوم را پخش کنند. اما تلويزيون بيشتر ترجيح مي‌داد فيلم‌هاي کمدي صامت هارولويد را پخش کند، همين‌طور فيلم‌هاي اسطوره سينماي کمدي يعني چارلي چاپلين. اما نورمن قهرمان کمدي ما بود. چون در همان چند دقيقه‌اي که از فيلم‌هايش پخش مي‌شد، باعث مي‌شد که مخاطب واقعاً از ته دل بخندد. نورمن ويزدوم چهارم فوريه ۱۹۱۵ در مريلبون لندن به دنيا آمد. او به خاطر مجموعه فيلم‌هاي کمدي‌اش که در فاصله سال‌هاي ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۶ ساخته شد به شهرت رسيد. فيلم‌هاي او حتا از فيلم‌هاي جيمز باند هم بيشتر فروخت. شهرت ويزدوم از مرزها فراتر رفت و به آمريکاي جنوبي، ايران و بسياري از کشورهاي اروپاي شرقي به ويژه آلباني رسيد. در آلباني تحت حکومت انور خوجه، فيلم‌هاي نورمن تنها فيلم‌هاي غربي بودند که اجازه پخش داشتند. چارلي چاپلين يک‌بار نورمن ويزدوم را «دلقک محبوب» خود خوانده بود. با بروز جنگ جهاني دوم، نورمن را براي خدمت به يک مرکز مخابراتي در لندن فرستادند. او در آن‌جا او تماس‌هاي تلفني بين فرماندهان جنگ و نخست‌وزير را برقرار مي‌کرد. نورمن چندباري وينستون چرچيل را ديد که از او خواسته بود تماس‌هاي تازه‌اي برقرار کند. ويزدوم يکبار به دليل اين‌که نخست وزير انگليس را ويني صدا زده بود، تنبيه شد. او در تمام طول عمرش طرفدار تيم فوتبال برايتون و هوو آلبيون بود که در دسته دوم ليگ جزيره حضور دارد. نورمن هوادار تيم‌هاي اورتون و نيوکاسل هم بود. نورمن با فيلم کم‌هزينه «دردسر در فروشگاه» به شهرت رسيد. «يک چرخش خوب»، «مرد لحظه»، «در اوج جهان» و «جاده صاف‌کن» از ديگر فيلم‌هاي شاخص نورمن هستند. نورمن در جشن تولد ۹۰ سالگي خود در سال ۲۰۰۵ اعلام بازنشستگي کرد و گفت که مي‌خواهد وقت بيشتري با خانواده‌اي بگذراند، گلف بازي کند و در جزيره من اتومبيلراني کند. در اواسط سال ۲۰۰۶ پس از اين‌که ضربان قلبش نامنظم شد، او را با هلکوپتر به بيمارستاني در ليورپول که دستگاه تنظيم‌کننده ضربان قلب داشت، منتقل کردند. نورمن در شش ماه منتهي به مرگش به علت سکته‌هاي متعدد سلامت جسمي و ذهني‌اش را از دست داد. تشخيص پزشکان اين بود که او دچار زوال عقل شده است. نورمن چهارم اکتبر ۲۰۱۰ در سن ۹۵ سالگي درگذشت.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۲۳۶۸۰ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://vabab.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=118
ليست آخرين نوشته ها
- شاعر بي‌قرار سوررئاليست
- نويسنده‌ي جاسوس
- راوي دشمن پشت دروازه‌ها
- مولوي، مرشدي که مريد شد
- شاعري که به اندازه کافي زندگي نکرد
- خشم و هياهوي نويسنده‌ي آرام
- صداي باران
- اين شاعرِِ محبوب
- نام من عشق
- تن‌ها
- ويران
- ...
- شب
- ستايش
- رُز
- تغيير
- جسد
- ساعت چهار صبح
- داستاني از خوان رولفو
- داستاني از جوليو موتزي
- داستاني از جيليان ديهل
- شب‌هاي چهارشنبه
- کتاب‌سوزان
- ...
- هولوکاست
- ...
- غريبانه
- بيستون
- خانه سکوت
- يک آويز کوچک
- به‌جز دوري تو چيزي به من نزديک نيست
- بهار آرزو
- ...
- دو شعر از نونو ژوديس
- ...
- پايان
- ترافيک در اتاق
- ...
- تصادفي
- سوک سوک
- ...
- شبيه خودم
- ...
- هرزه
- حواسمان هم نيست
- اختلاف ساعت
- ...
- نبودن
- ...
- ...

RSS 2.0



ninavabab@gmail.com



لينک دوستان

امکانات
ليست لينک دوستان
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۴۸۴۷۸۸۵ صفحه
مشاهده امروز: ۱۸۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲ تير ۱۳۹۳
تعداد: ۳۶۱۰۹ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
يک‌شنبه - ۱۸ اسفند ۱۳۹۲
تعداد: ۱۵۷ نفر
نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
خروجي هاي اطلاعات
مراجعه به: